داستان های شیوانا : بخشی از زندگی ...


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ :
بازدید : 468
نویسنده : نوری

داستان های شیوانا : بخشی از زندگی ...

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net


یکی از دوستان شیوانا از راهی دور به همراه پسر جوانش به مدرسه شیوانا آمد و به شیوانا گفت: "این پسر من است و می‌خواهم به او درس تیراندازی با کمان را یاد بدهید. شش ماه دیگر مسابقه تیراندازی است و آرزو دارم پسرم در این مسابقه مقام خوبی به دست آورد."

شیوانا قبول کرد و روز اول به پسر جوان یک سبد تیر فلزی سنگین و کمانی بزرگ داد و به او گفت که مقابل دیوار مدرسه بایستد و در فواصل مساوی تیرهای فلزی را به دیوار بزند. طوری که هر تیر مثل یک میخ محکم در دیوار فرو رود و بتوان از آن میخ‌ها برای آویزان کردن سبدهای میوه تا سال بعد استفاده کرد."

پسر جوان با ناراحتی گفت: "پس کی اصول تیراندازی قهرمانی را به من می‌آموزید؟"
شیوانا با لبخند گفت: "زودتر از آن‌چه تصورکنی!"

پسر جوان به زحمت شروع به تیراندازی با سمت دیوار کرد و سرانجام بعد از بیست روز توانست تیرهای فلزی را مانند میخ و به صورت ردیفی در دیوار جای دهد.

روز بیست و یکم جوان نزد شیوانا آمد و گفت: "امروزدیگر وقتش رسیده که آموزش قهرمانی با تیر و کمان را به من بیاموزید."
شیوانا سری تکان داد و گفت: "اما امروز کاری مهم‌تر برایت دارم. این سبدهای تیر را بردار و به باغ برو و از باغبان بخواه درختان بلند نارگیل را به تو نشان دهد. بعد بی‌آن‌که از درخت بالا روی با این تیر و کمان سعی کن نارگیل‌ها را بزنی و آنها را روی زمین بیندازی. من برای تو هزار تیر آماده کرده‌ام و انتظار دارم حداقل صد عدد نارگیل با خودت بیاوری."

پسر جوان دوباره سبدهای تیر را برداشت و به باغ نارگیل رفت. یک ماه بعد خسته و کوفته در حالی که موفق شده بود دویست نارگیل را با تیر روی زمین بیندازد با نارگیل‌ها نزد شیوانا آمد.

او با ناامیدی گفت: "اگر دیرتر آموزش را شروع کنید فکر نکنم به مسابقه قهرمانی برسم؟"

شیوانا با لبخند گفت: "زودتر از آن‌چه تصور کنی درس‌ها را شروع خواهیم کرد!"

اما امروز باید برای اهالی مدرسه ماهی بگیریم. ماهی‌های بخش عمیق و خروشان رودخانه بزرگ و خوشمزه‌اند و برای شکار آنها تیر و کمان و طناب لازم است. باید به انتهای تیر طنابی ببندی و تیر را داخل آب به سمت ماهی شلیک کنی. تیر که به بدن ماهی خورد آن را با طناب بیرون می‌کشی. عجله کن تا شب نشده باید برای یک هفته اهل مدرسه ماهی شکار کنیم. آن روز پسر جوان تا غروب ماهی‌ صید کرد. روز بعد پسر خسته و افسرده نزد شیوانا آمد و گفت: "اگر نمی‌خواهید به من تیراندازی قهرمانی بیاموزید بگویید تا به زادگاه خودم برگردم و مدرسه را رها کنم؟"

شیوانا با تبسم گفت: "تو در طول این مدت در حال یاد گرفتن و تمرین تیراندازی حرفه‌ای و قهرمانی بودی و خودت خبر نداشتی. یک نفر زمانی در یک رشته به استادی و مهارت می‌رسد که آن رشته را با زندگی عادی و روزمره خود درهم آمیزد و تو در این مدت همین کار را انجام دادی. الان با تیر و کمان می‌توانی با دقت بی‌نظیری هر کاری را انجام دهی. فردا مسابقه‌ای ترتیب می‌دهم تا تو بتوانی مهارت خود را بیازمایی!"

روز بعد پسر جوان موفق شد بدون هیچ زحمتی در مسابقه تیراندازی دهکده رتبه نخست را به دست آورد. از آن روز به بعد او هرگز از تیر و کمانش جدا نشد و همیشه هر کار عادی زندگی‌اش را با تیر و کمان انجام می‌داد. سال بعد او در دیار شیوانا قهرمان تیراندازی شد. اما با این وجود هیچ‌گاه مدرسه شیوانا را ترک نکرد.




مطالب مرتبط با این پست :

بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

شما از 1 تا 20 چه نمره ای به وبسایت میدهید؟

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان پلاک 10 و آدرس plak10.loxblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

 






RSS

Powered By
loxblog.Com